۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

می خواهم ...


من دلم می خواهد یک زن باشم...

یک زن آزاد... یک زن آزاده
من متولد می شوم، رشد می کنم تصمیم می گیرم و بالا می روم. من گیاه و حیوان نیستم. جنس دوم هم نیستم. من یک روح متعالی هستم؛ تبلوری از مقدس ترین ها !ـ من را با باورهایت تعریف نکن ! بهتر بگویم تحقیر نکن!ـ
من آنطور که خود می پسندم لباس می پوشم –قرمز، زرد، نارنجی ، برای خودم آرایش می کنم- گاهی غلیظ،

می رقصم- گاه آرام ، گاه تند،

می خندم بلند بلند بی اعتنا به اینکه بگویند جلف است یا هر چیز دیگر...

برای خودم آواز می خوانم حتی اگر صدایم بد باشد و فالش بخوانم، آهنگ میزنم و شاد ترین آهنگ ها را گوش می دهم.ـ
،مسافرت میروم حتی تنهای تنها ....
حرف می زنم، یاوه می گویم و گاهی شعر، اشک می ریزم! من عشق می ورزم......ـ
من می اندیشم... من نظرم را ابراز می کنم حتی اگر بی ادبانه باشد و مخالف میل تو، فریاد می کشم و اگر عصبانی شوم دعوا می کنم...ـ
حتی اگر تمام این ها با آنچه تو از مفهوم یک زن خوب در ذهن داری مغایر باشد.ـ
زن من یک موجود مقدس است؛ نه از آن ها که تو در گنجه می گذاریشان یا در پستو قایم می کنی تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد. نه بدنش و نه روحش را نمی فروشد، حتی اگر گران بخرند. اما هر دو را هر وقت دوست داشته باشد هدیه می دهد؛ به هر که بخواهد، هر جا .ـ
زن من یک موجود آزاد است. اما به هرزه نمی رود. نه برای خاطر تو یا حرف دیگری؛ به احترام ارزش و شأن خودش. با دوستانش، زن و مرد، هر جایی بخواهد می رود، حتی به جهنم!ـ
زن من یک موجود مستقل است. نه به دنبال تکیه گاه می گردد که آویزش شود، نه صندلی که رویش خستگی در کند و نه نردبان که از آن بالا برود. زن من به دنبال یک همسفر است، یک همراه، شانه به شانه. گاه من تکیه گاه باشم گاه او. گاه من نردبان باشم ، گاه او. مهر بورزد و مهر دریافت کند.ـ
زن من کارگر بی مزد خانه نیست که تمام وجودش بوی قورمه سبزی بدهد و دست هایش همیشه بوی پیاز داغ؛ که بزرگترین هنرش گلدوزی کردن و دمکنی دوختن باشد. روزها بشوید و بساید و عصرها جوراب ها و زیر پوش های شوهرش را وصله کندـ

زن من این ها نیست که حتی اگر تو به آن بگویی کد بانو!!!! ـ

در خانه زن من کسی گرسنه نیست ، بچه ها بوی جیش نمی دهند، لباس ها کثیف نیستند و همیشه بوی عطر غذا جریان دارد؛ اگر عشق باشد، زندگی باشد!ـ
زن من یک موجود سنگیِ بی احساس و بی مسئولیت هم نیست؛ ظرافتش، محبتش، هنرش، فداکاریش ، شهوتش و احساسش را آنگونه که بخواهد خرج می کند؛ برای آنهایی که لایق آن هستند
زن من تا جایی که بخواهد تحصیل می کند، کارمی کند، در اجتماع فعال است و برای ارتقاء خویش تلاش می کند. نه مانع دیگران می شود و نه اجازه می دهد دیگران او را از حرکت بازدارند. گاهی برای همراهی سرعتش را کم می کند اما از حرکت باز نمی ایستد. دستانش پر حرارتند و روحش پر شور؛
من یک زنم ... نه جنس دوم... نه یک موجود تابع... نه یک ضعیفه ... نه یک تابلوی نقاشی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی، نه یک کارگر بی مزد تمام وقت، نه یک دستگاه جوجه کشی.ـ
من سعی می کنم آنگونه که می اندیشم باشم ، بی آنکه دیگری را بیازارم... ورای تمام تصورات کور، هنجارهای ناهنجار، تقدسات نامقدس!ـ

باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانت کنم، بی تفاوت و بی احساس باشم، بی ادب و شنیع باشم، بی مبالات و کثیف باشم. اگر نبوده ام و نیستم ، نخواسته ام و نمی خواهم.ـ

آری؛ زن من عشق می خواهد و عشق می ورزد، احترام می خواهد و احترام می کند. ـ

من به زن وجودم افتخار می کنم، هر روز و هر لحظه ... من به تمام زنان آزاده و سربلند دنیا افتخار می کنم و به تمام مردانی که یک زن را اینگونه می بینند و تحسین می کنند

زیبا و پر انرژی

کلمات ، فقط ترجمه ندارند ، بار معنایی و روانشناختی هم دارند.

بگوييم : از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم.
نگوييم : ببخشيد كه مزاحمتان شدم.

بگوييم : در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود.
نگوييم : گرفتارم.

بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟
نگوييم : دروغ نگو.

بگوييم : خدا سلامتي بده.
نگوييم : خدا بد نده.

بگوييم : هديه براي شما.
نگوييم : قابل ندارد.

بگوييم: قشنگ نيست.
نگوييم : زشت است.

بگوييم: خوبم.
نگوييم: بد نيستم.

بگوييم : مناسب من نيست.
نگوييم : به درد من نمي خورد.

بگوييم : شاد باشيد.
نگوييم : خسته نباشيد.

بگوييم: دوست ندارم.
نگوييم: متنفرم.

بگوييم: آسان نيست.
نگوييم: دشوار است.

بگوييم : بفرماييد.
نگوييم : در خدمت هستم.

بگوييم : خيلي راحت نبود.
نگوييم : جانم به لبم رسيد.

بگوييم : مسئله را خودم حل مي كنم.
نگوييم : مسئله ربطي به تو ندارد.

زیبا و پر انرژی

لمات ، فقط ترجمه ندارند ، بار معنایی و روانشناختی هم دارند.

بگوييم : از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم.
نگوييم : ببخشيد كه مزاحمتان شدم.

بگوييم : در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود.
نگوييم : گرفتارم.

بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟
نگوييم : دروغ نگو.

بگوييم : خدا سلامتي بده.
نگوييم : خدا بد نده.

بگوييم : هديه براي شما.
نگوييم : قابل ندارد.

بگوييم: قشنگ نيست.
نگوييم : زشت است.

بگوييم: خوبم.
نگوييم: بد نيستم.

بگوييم : مناسب من نيست.
نگوييم : به درد من نمي خورد.

بگوييم : شاد باشيد.
نگوييم : خسته نباشيد.

بگوييم: دوست ندارم.
نگوييم: متنفرم.

بگوييم: آسان نيست.
نگوييم: دشوار است.

بگوييم : بفرماييد.
نگوييم : در خدمت هستم.

بگوييم : خيلي راحت نبود.
نگوييم : جانم به لبم رسيد.

بگوييم : مسئله را خودم حل مي كنم.
نگوييم : مسئله ربطي به تو ندارد.

۱۳۸۹ مهر ۳, شنبه


ميخواهم بگويم ......

فقر همه جا سر ميكشد .......

فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست ......

فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست .......

فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......

فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......

فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....

فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....

فقر ، همه جا سر ميكشد ........

فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است




۱۳۸۹ شهریور ۳۰, سه‌شنبه

میلاد


ناگهان

عشق

آفتاب وار

نقاب بر افکند

و بام و در

به صورت تجلی در آکند،

شعشعه ای آذرخش وار

فروکاست

و انسان

برخاست.

احمد شاملو

**

شب هنگام است

شبی که اسمان تو را به زمین هدیه داد. شب میلاد فرخنده تو عزیزترین و دوست داشتنی ترین ...

میلاد پاکت فرخنده و مبارک باد.

بهترین ها نثار دستان پرسخاوتت نگاه مهربان و قلب پاکت

"سبز تویی که سبز می خواهمت"

نازنینم

سبز و شادان و سلامت و همیشه پیروز باشی.

تولدت مبارک

۱۳۸۹ شهریور ۲۰, شنبه


عشقبازی به همین آسانی است . . . .
که گلی با چشمی،بلبلی با گوشی،رنگ زیبای خزان با روحی . . . .
نیش زنبور عسل با نوشی،کار همواره باران با دشت . . . .
برف با قله کوه،رود با ریشه بید،باد با شاخه برگ،ابر عابر با ماه،چشمه ای با آهو . . .
برکه ای با مهتاب و نسیمی با زلف . . . . .
دو کبوتر با هم . . . .
وشب و روز و طبیعت با ما. عشقبازی به همین آسانی است . . . .
شاعری با کلماتی شیرین . . . .
دست آرام و نوازش بخش بر روی سری،پرسشی از اشکی و چراغ شب یلدای کسی با شمعی . . .
و دل آرام و تسلا و مسیحای کسی با جمعی . . . .
عشقبازی به همین آسانی است . . . .
که دلی را بخری،بفروشی مهری،شادمانی را حراج کنی،مهربانی را ارزانی عالم بکنی، و بپیچی همه را لای حریر احساس . . . . .
گره ی عشق به آنها بزنی، مشتریهایت را با خود ببری تا لبخند .
عشقبازی به همین آسانی است . . . . .
هر که با پیش سلامی در صبح،هر که با پوزش و پیغامی با رهگذری، هر که با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی،نمک خنده بر چهره در لحظه ی کار، عرضه ی سالم کالای ارزان به همه . . . .
لقمه ی نان گوارایی از راه حلال . . . .
و خداحافظی شادی در آخر روز. و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا . . . . .
و رکوعی و سجودی با نیت شکر.
عشقبازی به همین آسانی است

۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه

تو یگانه ای ...

حرمت اعتبار خود را
هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران
مشکن
که ما هر یک یگانه ایم
موجودی بی نظیر و بی تشابه


و آرمانهای خویش را
به مقیاس معیارهای دیگران
بنیاد مکن
تنها تو می دانی که « بهترین » در زندگانیت
چگونه معنا می شود


از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است
آسان مگذر
بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که
در زندگی خویش
که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را
از دست می دهد


با دم زدن در هوای گذشته
و نگرانی فرداهای نیامده
زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد
و آسان هدر شود
هر روز، همان روز را زندگی کن
و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای


و هر گز امید از کف مده
آنگاه که چیز دیگری
برای دادن در کف داری
همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد
که قدمهای تو باز می ایستد


و هراسی به خود را مده
از پذیرفتن این حقیقت که
هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد
تنها پیوند میان ما
خط نازک همین فاصله است


برخیز و بی هراس خطر کن
در هر فرصتی بیاویز
و هم بدینسان است که به مفهوم شجاعت
دست خواهی یافت


آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت
عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که
هر چه بیشتر ارزانی داری
سرشارتر شود
و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری
آسان تر از کف رود
پروازش ده تا که پایدار بماند


رؤیاهایت را فرومگذار
که بی آنان زندگانی را امیدی نیست
و بی امید، زندگی را آهنگی نباشد


از روزهایت شتابان گذر مکن
که در التهاب این شتاب
نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش
که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی


زندگی مسابقه نیست
زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش
که در هر گامش
ترنم خوش لحظه ها جاریست!

نانسی سیمس

برگردان: دکتر مهدی مقصودی
از کتاب: بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید