۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

گفتاری از گاندی

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ،
من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،
من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.
و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،
تو را دیگرى باید برایت بسازد و تو هم به یاد داشته باش
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى..
می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسان‌هاست ،
پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،
حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم......
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جایزالخطا.

اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،
نامت را انسانى باهوش بگذار

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست ...

اشک رازیست

لبخند رازیست

عشق رازیست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی که چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی

من درد مشترک ام

مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام

با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام

و دست هایت با دستان من آشناست

در خلوت روشن با تو گریسته ام

برای خاطر زنده گان

و در گورستان تاریک با تو خوانده ام

زیباترین سرود ها را

زیرا که مردگان این سال

عاشق ترین زنده گان بوده اند

دستت را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

به سان ابر که با طوفان

به سان علف که با صحرا

به سان باران که با دریا

به سان پرنده که با بهار

به سان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من

ریشه های تو را دریافته ام

زیرا که صدای من

من با صدای تو آشناست.

سالیکه گذشت یه سالی بود از سال های عمرم. پر از فراز و نشیب و پر از ...

بگذریم

امسال خیلی ها کنار سفره های هفت سین عزیزانشون نیستن و جاشون برای همیشه سبز میمونه و خیلی ها به جمع سفره های هفت سین اضافه شدن.

استادای بزرگی مثل پرویز مشکاتیان، فرامرز پایور، مهدی کریمی، نیکو خردمند و خیلی ها ی دیگه ای که الان توی ذهنم نیستن.

دیگه بین خانواده ها شون و بین ما نیستن. یاد تمام رفتگان سبز امسال برای همیشه سبز و عزیز توی ذهنم می مونه.

چیزی زیادی از امسال باقی نمونده، امیدوارم این روزهای پایانی و روزهای سال آینده با خوش ترین نغمه ها برای همه ی دوستان و عزیزان و مردم خوب کشورم نواخته بشه.

دعا می کنم که تن همه سالم و دلشون خوش و لبشون خندون باشه.

دعا می کنم همه ی مردمم کنار عزیزانشون باشن و دور از هم نباشن.

دعا می کنم هیچ کس دلش تنها نباشه و هیچ کس امیدش قطع نشه.

هیچ پدر و مادری و بزرگی سر شکسته و شرمنده خانواده و عزیزانش نباشه.

دعا می کنم ...

خدایا، بهترین ها و زیبا ترین ها رو به همه ی دوستای عزیزم و نزدیکانم و مردمم از سر رحمت و بزرگی و کریمیت عطا کن و دستای همه مون رو بگیر و پیمونه های خالی دلامون رو از محبت و عشق خودت لبریز کن. آمین.

این روزا وقتی دلم می گیره شعر این ترانه رو با خودم زمزمه می کنم. شاید یه جور برام راز و نیازه. بعد این شعر یه متن رو که برام ایمیل شده بود رو میذارم به امید اینکه همه بتونیم ازش استفاده بکنیم و با انرژی بیشتری به استقبال سال جدید بریم.

گل نازم تو با من مهربون باش

واسه چشمام پل رنگین کمون باش

اسیر باد و بارونم شب و روز

گل این باغ بی نام و نشون باش

من عاشقی دلخونم

شکستی محزونم

پناه دل این بی آشیون باش

دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل نازم بگو بارون بباره

که چشماتو به یاد من می آره

تماشای تو زیر عطر بارون

چه با من می کنه امشب دوباره

***

از اونجایی که مشاهده پست جدید با مرورگر های متفاوت با مشکل مواجه شده بود این پست رو مجددا قرار دادم.

ممنون از همراهی همه دوستان عزیز

محدودیت ها ...

اینم اون ایمیل قشنگ:

درمتن زیر نتیجه آزمایشات ایجاد محدودیت برای برخی موجودات زنده عنوان شده، بسیار جالب است ، حتما بخوانید، براستی آنچه تا کنون درباره ناتوانی های ما به ما گفته شده چه تاثیر عمیق و پنهانی بر ما ذهن ما دارد:

نتیجه آزمایشات بر حيوانات به سادگی به ما نشان می دهند که چطور محدوديتهای ذهنی تحميل شده از طرف محیط بر ما تاثیر می گذارد. آزمایشات انجام شده بر کک، فيل و دلفين مثال خوبی هستند:

کک‌ها حيوانات کوچک جالبي هستند آنها گاز می گيرند و خيلي خوب می پرند آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند .اگر يک کک را در ظرفی قرار دهيم از آن بيرون می پرد . پس از مدتي روی ظرف را سرپوش مي گذاريم تا ببينيم چه اتفاقی رخ مي دهد .

کک می پرد و سرش به در ظرف می خورد و پايين می افتد . دوباره می پرد و همان اتفاق مي افتد! اين کار مدتی تکرار میکند . سر انجام در ظرف را بر می داريم و کک دوباره می پرد ولی فقط تا همان ارتفاع! سرپوش برداشته شده درست است و محدوديت فيزيکي رفع شده است ولی کک فکر می کند اين محدوديت همچنان ادامه دارد!

فيل‌ها را مي توان با محدوديت ذهني کنترل کرد . پاي فيلهای سيرک را در مواقعي که نمايش نمي دهند می بندند . بچه فيلها را با طنابهای بلند و فيلهای بزرگ را با طنابهای کوتاه به نظر مي آيد که بايد بر عکس باشد زيرا فيلهای پرقدرت به سادگی می توانند ميخ طنابها را از زمين بيرون بکشند ولی اين کار را نمي کنند !

علت اين است که آنها در بچگی طنابهای بلند را کشيده اند و سعی کرده اند خود را خلاص کنند و سرانجام روزی تسليم شده دست از اين کار کشيده اند!
از آن پس آنها تا انتهای طناب می روند و مي ايستند آنها اين محدوديت را پذيرفته اند.

دکتر ادن رايل يک فيلم آموزشی در مورد محدوديتهای تحميلي تهيه کرده است . نام اين فيلم "می‌توانيد بر خود غلبه کنيد " است

در اين فيلم يک نوع دلفين در تانک بزرگي از آب قرار مي گيرد نوعي ماهی که غذای مورد علاقه دلفين است نيز در تانک ريخته مي شود . دلفين به سرعت ماهيها را مي خورد . دلفين که گرسنه مي شود تعدادي ماهي ديگر داخل تانک قرار ميگيرند ولي اين بار در ظروف شيشه اي دلفين به سمت آنها مي آيد ولي هر بار پس از برخورد با محافظ شيشه اي به عقب رانده مي شود پس از مدتي دلفين از حمله دست مي کشد و وجود ماهيها را نديده مي گيرد . محافظ شيشه اي برداشته مي شود و ماهيها در داخل تانک به حرکت در مي آيند آيا مي دانيد چه اتفاقي مي افتد ؟ دلفين از گرسنگي مي ميرد غذاي مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولي محدوديتي که دلفين پذيرفته است او را از گرسنگي مي کشد .

از آنجا که نحوه ی عملکرد مغز جانوران از این نظر بسیار شبیه به هم است ما می توانيم از اين آزمايشات بفهمیم که ما هم محدوديت هايی را می پذيريم که واقعی نيستند. به ما می گويند يا ما به خود می گوييم نمي توان فلان کار را انجام داد و اين برای ما يک واقعيت می شود محدوديتهای ذهنی به محدوديتهای واقعی تبديل می شوند و به همان محکمی!

باید این سوال مهم را از خود بپرسیم که چه مقدار از آنچه ما واقعيت می پنداريم، واقعيت نيست بلکه پذيرش ماست؟

۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست ...

اشک رازیست

لبخند رازیست

عشق رازیست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی که چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی

من درد مشترک ام

مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام

با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام

و دست هایت با دستان من آشناست

در خلوت روشن با تو گریسته ام

برای خاطر زنده گان

و در گورستان تاریک با تو خوانده ام

زیباترین سرود ها را

زیرا که مردگان این سال

عاشق ترین زنده گان بوده اند

دستت را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

به سان ابر که با طوفان

به سان علف که با صحرا

به سان باران که با دریا

به سان پرنده که با بهار

به سان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من

ریشه های تو را دریافته ام

زیرا که صدای من

من با صدای تو آشناست.

سالی که گذشت یه سالی بود از سال های عمرم. پر از فراز و نشیب و پر از ...

بگذریم

امسال خیلی ها کنار سفره های هفت سین عزیزانشون نیستن و جاشون برای همیشه سبز میمونه و خیلی ها به جمع سفره های هفت سین اضافه شدن.

استادای بزرگی مثل پرویز مشکاتیان، فرامرز پایور، مهدی کریمی، نیکو خردمند و خیلی ها ی دیگه ای که الان توی ذهنم نیستن.

دیگه بین خانواده ها شون و بین ما نیستن. یاد تمام رفتگان سبز امسال برای همیشه سبز و عزیز توی ذهنم می مونه.

چیزی زیادی از امسال باقی نمونده، امیدوارم این روزهای پایانی و روزهای سال آینده با خوش ترین نغمه ها برای همه ی دوستان و عزیزان و مردم خوب کشورم نواخته بشه.

دعا می کنم که تن همه سالم و دلشون خوش و لبشون خندون باشه.

دعا می کنم همه ی مردمم کنار عزیزانشون باشن و دور از هم نباشن.

دعا می کنم هیچ کس دلش تنها نباشه و هیچ کس امیدش قطع نشه.

هیچ پدر و مادری و بزرگی سر شکسته و شرمنده خانواده و عزیزانش نباشه.

دعا می کنم ...

خدایا، بهترین ها و زیبا ترین ها رو به همه ی دوستای عزیزم و نزدیکانم و مردمم از سر رحمت و بزرگی و کریمیت عطا کن و دستای همه مون رو بگیر و پیمونه های خالی دلامون رو از محبت و عشق خودت لبریز کن. آمین.

این روزا وقتی دلم می گیره شعر این ترانه رو با خودم زمزمه می کنم. شاید یه جور برام راز و نیازه. بعد این شعر یه متن رو که برام ایمیل شده بود رو میذارم به امید اینکه همه بتونیم ازش استفاده بکنیم و با انرژی بیشتری به استقبال سال جدید بریم.

گل نازم تو با من مهربون باش

واسه چشمام پل رنگین کمون باش

اسیر باد و بارونم شب و روز

گل این باغ بی نام و نشون باش

من عاشقی دلخونم

شکستی محزونم

پناه دل این بی آشیون باش

دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل نازم بگو بارون بباره

که چشماتو به یاد من می آره

تماشای تو زیر عطر بارون

چه با من می کنه امشب دوباره


۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه

دوست جدید سکوت، محمد عزیز...

همه ی دوستانی که توی لیست دوستای سکوت هستن برام مهم و عزیز هستن و خیلی خیلی برام با ارزش هستن.
این روزا یه دوست عزیز به دوستام اضافه شده، محمد عزیز که صدای پای زندگی رو می نویسه.
خیلی چیزا ازش یاد گرفتم و یاد می گیرم و امیدوارم بتونم مثل اون خوب عمل کنم.
ازصمیم قلب برای همه ی دوستای عزیزم ومحمد عزیز آرزوی سلامتی، شاد کامی، بهروزی، سعادت، پیروزی، پایداری و ...
می کنم.
خلاصه بهترین ها رو برای همه ی دوستای عزیزم می خوام.
دیر پای و شاد زی بر همه ی دوستان عزیزم.
***
پیشنهاد میکنم به این دوست عزیز من حتما سر بزنید. سپاس

۱۳۸۸ اسفند ۹, یکشنبه

دستمو بگیر ...

" بنده پیر مغانم که لطفش دائم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست"
***
فقط می خوام یه چیز بگم
" من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش"
....
***
دستمو بگیر ...