۱۳۸۹ مرداد ۲۳, شنبه

ماه نو

" یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ما دروه گرد
داد می زد: کهنه قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت
ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده
اتفاقاً مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت: آقا سفره خالی می خرید؟"
***
پ ن1 : الهی سفره همه هموطنان تمام روزه دارا و تمام خلق خدا همیشه رنگین باشه و پر.
پ ن2: در این شب ها، اگر باران چشمانت فرو ریخت، کویر قلب ما را هم دعا کن.
پ ن3: ...

۱۳۸۹ مرداد ۱۱, دوشنبه

قداست واژه ها ...

" خداوند در همه چیز تجلی می یابد، اما "کلمه" اندیشه استحاله یافته به ارتعاش است؛
چیزی که پیش از این تنها انرژی بوده، در فضا، در پیرامونت پخش می شود.
بسیار مراقب باش چه می گویی.
"کلمه نیرویی عظیم تر از تمام آیین ها دارد."

بریدا از پائولو کوئیلو چاپ انشارات کاروان
***
پ ن 1: همیشه نسبت به واژه ها حساسیت داشتم و نسبت به انتخابشون. شاید این وسواس بعد از دوره ویراستاری بیشتر هم شد و خوشحالم که امروز جوابم رو گرفتم و فهمیدم و درک کردم قداست واژه ها رو. واژه ها برای من مقدس هستند.
پ ن 2: دنیای عزیز و نازنینم ممنونم که بریدا رو بهم معرفی کردی و این همه مصر بودی که بخونمش
ممنونم بریدای من.

۱۳۸۹ مرداد ۹, شنبه

تولدت مبارک....

" تولدت مبارک"
بیست و هشتمین سال تولدت مبارک
افسوس که نیستی ...
روح پاک و مهربانت قرین شادی و آمرزش و رحمت خداوند یکتا و بی همتا. آمین

۱۳۸۹ مرداد ۸, جمعه

آموختن...

"کم کم تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.
اینکه عشق تکیه کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر
و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند
و هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.
و شکستهایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه
و یاد میگیری که همه ی راههایت را هم امروز بسازی
که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود دارد
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.
بعد باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهی
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی...
که محکم هستی...
که خیلی می ارزی.
و می آموزی و می آموزی
با هر خداحافظی
یاد میگیری"
خورخه لوییس بورخس

۱۳۸۹ مرداد ۴, دوشنبه

بدون شرح...

" مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست مشکل نشیند"

***

پ ن: ...
پ ن 2: امروز بعد صحبت تلفنی یادش افتادم. یادش بخیر. هنوز زنگ صداش توی گوشمه " جگر جگر است و دگر دگر!"
پ ن 3: ...
پ ن 4: "در زمین عشقی نیست که زمینت نزند، آسمان را دریاب!"
پ ن5 : دیپورت؟؟؟!!!
پ ن 6: "دلا خو کن ..."
پ ن 7: باز هم سکوت...

۱۳۸۹ تیر ۲۲, سه‌شنبه

کس نستاندم به هیچ...

" کس نستاندم به هیچ ار تو برانی از درم
مقبل هر دو عالمم گرتو قبول می کنی
از همه کس رمیده ام با تو در آرمیده ام
جمع نمی شود دگر هر چه تو می پراکنی
..."
***
پ ن 1: عاشق این کار از آلبوم شوریده با اجرای خانم پریسا و گروه دستان هستم.
پ ن 2:چیزی رو یاد گرفتم که خیلی سخت بود. البته یقین دارم جرقه ای بود تو ذهنم و گرنه شاید اگه به خودم بود حالا حالا ها یا هیچ وقت یاد نمی گرفتم. خیلی سخت بود و بهای سنگینی داشت اما فکر می کنم از فهمیدنش لذت بردم.
پ ن 3: به قول فرزانه ای که براش از ته قلب احترام قائلم هستی اتوماتیک عمل می کنه و مهندسی دقیقی داره. باور کنید.
پ ن 4: امیدوارم فراموشش نکنم حالا که ...

۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه

دل نوشت...

دلم می خواد روی یه بوم بلند، که راحت بتونم تا انتهای آسمون شب رو ببینم دراز بکشم.
شبی که نگران این نباشم که فردا صبح باید چه کاری انجام بدم.
دلم می خواد زیر سقف آسمون پر ستاره دراز بکشم و چشامو بدوزم به دو تا ستاره درخشان صورتش و باز هم با صدای شیرینش برام قصه بگه. قصه هایی که هیچ وقت جز از اون نشنیدم.
دلم می خواد دستش رو بگیرم تو بغلم و بخوابم و شب که از خواب بیدار شدم، مثل همیشه، با شنیدن صدای نفس های آرومش دوباره به خواب برم.
دلم می خواد ...
...
***
پ ن 1: آنچه دلم خواست نه آن می شود
...